سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
398
تاريخ ايران ( فارسى )
هرات و مشهد را نيز تصرف نمود ، بعلاوه مكرر به هندوستان حمله كرده كشمير و سند و قسمتى از پنجاب را ضميمهء قلمرو خود ساخت و حتى مدتى دهلى را در يد تصرف خود داشت . مهمترين جنگ او شكست و مغلوب ساختن مراتاهاى پانىپات در سال 1761 ميلادى بوده است . عادل شاه 1161 - 1160 هجرى ( 1747 - 1748 ) برادرزادهء نادر بنام عادلشاه پس از او به تخت نشست . اولين عمل او انتشار اعلاميهاى بود كه در آن اعلاميه شخصا مسئوليت قتل يك ظالم جبارى را كه « از خون لذت برده و با بربريت و وحشيگرى ناشنيدنى از كلههاى اتباع خود منارهائى ميساخت « 1 » » بر عهده گرفت . بعدا او نيروئى به كلات نادرى فرستاد و تمام اعضاى خاندان افشار بزرگ را قتلعام و گنجهاى او را تصاحب نمود . فقط از قتل شاهرخ ميرزا فرزند چهارده سالهء رضا قلى ميرزا بدبخت از فاطمه دختر شاه سلطان حسين صرفنظر نمود . عادلشاه پس از كمى سلطنت بدون افتخار بدست برادرش ابراهيم مخلوع شده كور گرديد . ابراهيم نيز بنوبهء خود توسط سربازان و افراد خويش اسير شده و در طى مسافرت به شهر بقتل رسيد . عادلشاه هم نيز در همين موقع كشته شد . شاهرخ پس از آن شاهرخ به تخت جلوس نمود . به نظر ميرسيد كه چون او بازماندهء نادر و داراى خصال نيكوئى بود در تمام ايران با سلطنت او موافقت نمايند ، اما رقيبى بنام ميرزا سيد محمد فرزند يكى از مجتهدين مشهد در مقابل او پيدا شد . اين مجتهد با خواهر شاه سلطان حسين ازدواج نموده بود و پسرش صدا بلند كرده و ميگفت شاهرخ قصد دارد سياست پدربزرگش را ادامه داده و مذهب شيعه را براندازد . بدين ترتيب نيروئى گرد آورده و شاهرخ را مغلوب ساخت . پادشاه اسير شده و كور گرديد . يوسف على ژنرال شاهرخ كه در هنگام جنگ غائب بود و به همين جهت بر ضعف شاهرخ افزوده شده بود در اينموقع ظاهر شده مدعى جديد را كه نام سليمان بر خود گذارده بود دستگير كرده خود و دو پسرش را بقتل رسانيد .
--> ( 1 ) - هانرى جلد دوم ص 451 ( مؤلف )